|
نوشته شده توسط narges در 18/12/1387 و ساعت 10:21 | - نظر(1) - سلام عشقم الان تو کلاسم و نمی تونم به حرفایه استاد گوش بدم چون دلم تنگه برات اندازه ناخن کوچیکه پای مورچه دیگه دیگه........................ دوستت دارم نوشته شده توسط narges در 17/12/1387 و ساعت 03:00 | - نظر(0) - سلام من امروز تو اداره یه سوتیه بزرگ دادم جاتون خالی کلی خندیدیم خانم حسینی همکارمه میگه نرگس تو چرا اینقدر اسکولی به هر حال بعدا واستون میگم چه کردم می خواستم بگم من چهارشنبه عشقمو می بینم خیلی خوشحالم تل بعد بای .............. التماس دعا............ نوشته شده توسط narges در 17/12/1387 و ساعت 01:53 | - نظر(0) - سلام من نرگسم وبلاگم تو بلگفا لود نمیشه نمیدونم چرا ؟؟؟به هرحال تو این وبم می خوام درمورد عشقم بگم. اولین کسی که نمی دونم چرا اینقدر دیونه اش شدم خیلی سخته خیلی گاهی اوقات سرم درد میگیره حالا!!!!!!!!!! نمی دونم شاید یه جور امتحان الهی باشه انشالله که خدا کمک کنه .... راستی اگه می خواین عاشق بشین ببینید جرات دارین یا نه مثل من ترسو نباشید فعلا ...........منتظر نظراتتون هستم www.roya_20010@yahoo.com اینم میلم مرسی عاشقا نوشته شده توسط narges در 13/12/1387 و ساعت 11:31 | - نظر(3) - کاش ميشد تا خدا پرواز کرد پاي دل از بند دنيا باز کرد کاش ميشد از تعلق شد رها بال زد همچون کبوتر در هوا کاش ميشد اين دلم دريا شود باز عشقي اندر او پيدا شود کاش ميشد عاشقي ديوانه شد گرد شمع يار چون پروانه شد کاش ميشد جان ز تن بيرون شود چشم از هجران او پر خون شود کاش ميشد از خدا غافل نبود کاش در افکار بي حاصل نبود
کاش ميشد بر شياطين چيره شد تا رها از بند با اين شيوه شد کاش دستم را بگيرد توي دست تا شوم از دست او من مست مست کاش ميشد مست باشم تا ابد سر بر آرم دست افشان از لحد کاش ميشد تا که در روز جزا شاد باشم از عمل پيش خدا کاش ميشد يک نفس ديدار يار تا شوم مدهوش ؛ گردم بيقرار کاش ميشد با خدا شد همنشين جنت و دوزخ ؛ يا اندر زمين نوشته شده توسط narges در 13/12/1387 و ساعت 11:08 | - نظر(0) - گم می شود دوباره ٬ فرهاد قصه هایم! انگار رفته ای تو از یاد قصه هایم حالا سکوت هستم ٬ اما بدان عزیزم از خاطرم نرفته فریاد قصه هایم چیزی نمانده ازشب٬برگرد من اسیرم در ماجرای شعر و رخداد قصه هایم یخ کرده شعرهستی ٬ دی مانده و سیاهی در انتظار چشمت ٬ مرداد قصه هایم! رویای عاشقانه در چشمهای شیرین باز از تو می سرایم ٬فرهاد قصه هایم ![]() نوشته شده توسط narges در 13/12/1387 و ساعت 11:01 | - نظر(0) - نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم. ![]() نوشته شده توسط narges در 13/12/1387 و ساعت 10:58 | - نظر(0) - من یه دختر غریبه توی شهر آدمک ها... مثل آدم های قصه واسه خیلیا معما... مثل قطره های بارون گریه هر لحظه باهامه... توی بی حاصلی عمر سیب سرخ لحظه هامه... پر دانایی اوجم خالی از قدرت پرواز... پرم از لحن کبوتر تهی از دانش آواز... گنگ یک سکوت زردم سردم از نگاه مردم... مثل چهره ی حقیقت طرح از پناه مردم... شروع زندگیمون نقطه پایان گل هاست... کسی باورش نمی شه قهرمان یک زن تنهاست...
( ادامه مطلب ) نوشته شده توسط narges در 10/12/1387 و ساعت 02:00 | - نظر(2) - نوشته های پیشین
|
نوشته شده توسط narges در 17/2/1388 و ساعت 12:57 | - نظر(5) -